به نام در یگانه عالم هستی

به مادر قول داده بود بر می گردد …

چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتادلبخند تلخی زد و گفت :

بچه م سرش می رفت ولی قولش نمی رفت...





طبقه بندی: خاطرات شیرین شهدا،

تاریخ : جمعه 9 مهر 1395 | 01:29 ب.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات

  • paper | بک لینک فا | خرید بک لینک