به نام تنها گوهر عالم فانی و باقی      
     ابوالقاسم حسینجانی

آسمان، سرپناه مولا بود 
و زمین، كارگاه مولا بود

عاشقی، پابه‌پای او می‌رفت 
چشم نرگس، نگاه مولا بود

هرچه می‌كرد، دلبری می‌كرد 
مهربانی، سپاه مولا بود

عدل و آزادگی، كه گم می‌شد 
چشم مردم، به راه مولا بود

روز، هر چیز داشت؛ از او داشت 
و شبان، شاهراه مولا بود

روز و شب را، به كار، وا می‌داشت: 
این، سپید و سیاه مولا بود! 
آب، از الغدیر، برمی‌داشت 
مَشربی، كه گواه مولا بود

كوفه، هرچند هم، كه بد می‌كرد 
باز هم، در پناه مولا بود!

پدر خاك بود و، خاكی بود 
بی‌گناهی، گناهِ مولا بود!




تاریخ : سه شنبه 30 شهریور 1395 | 03:55 ب.ظ | نویسنده : مهدیه | نظرات

  • paper | بک لینک فا | خرید بک لینک